تبلیغات
" یک فنجان سکوت" - چایی...
 
" یک فنجان سکوت"
بغض هایم را تنها در نگاه تو فریاد خواهم زد " یا حسین(ع)"
یکشنبه 19 شهریور 1396 :: نویسنده : ناهید عمویی
هیجان انگیزترین بخش خرید جهازیه ام ، خرید کتری و قوری بود. کلی مغازه رو بالا و پایین کردم تا بتونم کتری و قوری دلخواهم رو پیدا کنم. .اما اغلب مواقع سلایق من با مخالفت شدید مادر گرام، رو به رو میشد. معمولا توجیه والده برای بی استفاده موندن وسیله انتخابی از طرف بنده کاملا منطقی به نظر میومد. اما نمیدونم چرا توجیه نمیشدم.... خب به نظر من اگه کتری، گل های صورتی با زمینه سبز - آبی داشته باشه و قوریش هم  سرمه ای تیره نزدیک به آبی کاربنی یا صورتی جیغ با گل های ریز سرمه ای باشه خیلی بی ربط نمیشه!!!!!!!!!!! به جاش فضای آشپزخونه یه کم فانتزی تر میشه....آخه میدونید، خیلی مهمه که آدم تو چی چایی با هل و زنجبیل دم میکنه... کش و قوس های بین من و مامی برای خرید این بخش از جهاز در نهایت منجر شد به خرید یه برند آلمانی شیک، مجلسی و کلی از نظر مامان پرفکت...اما از نظر من یه کتری و قوری ساده و عادی و خسته کننده که فقط بلده آب جوش بیاره و چایی دم کنه...خوشبختانه مهمون ناخونده جهازیه من همون هفته اول زندگی مشترک دار فانی رو وداع گفت...یه جورایی ترکید نه اینکه فکر کنید ترکوندمشا ...نه...خدا شاهده...اگه دلم هم میخواست، این کار رو نمیکردم چونکه کلی پول واسش رفته بود...درسته که پول خوشبختی نمیاره اما لازمه دیگه...منم پول دوست دارم.(). خلاصه گرچه ظاهرا و عرفا از این خبط به عمل اومده کلی ناراحت بودم اما ته دلم ....( اینجاش کرم درونم اجازه تمیده ادامه بدم). در حال حاضر در نبودش دارم با یه چایی ساز آلبالویی خچکل سر میکنم تا زمینه رو برای ورود گل گل ترین کتری دنیا آماده کنم....
درگیری ذهنی من با کتری و قوری و کلا مساله چایی به کلی سال پیش برمیگرده...شاید به دوران دبستان...همون موقع هایی که پدربزرگ گرام از من میخواست که چایی با پر گلش رو براش توی یه لیوان بزرگ و خاص بیارم و اون چایی حتما می بایست  توی یه قوری گل سرخی دم شده باشه و اگر نه بی برو برگرد میفهمید که این چایی یه جاش مشکل داره!!!!!!! نوه هم به پدربزرگش رفته دیگه....یادمه وسایلم رو که برای دانشگاه رفتن آماده میکردم. چایی سازم مهم ترین رکن اسبابم بود و اولین اقدامی که هنگام ورود به خوابگاه و اتاق کردم این بود که یه مکان دنج براش پیدا کنم. پررنگ بودن مساله چایی توی زندگی من اینقدر زیاده که هر وقت ناراحتم، اطرافیان سعی می کنند با پیشنهاد یه لیوان چایی فازم رو تغییر بدن. جالب اینجاست که موفق هم هستند. چند وقت پیش  یه کتاب در مورد دلخوشی های کوچیک میخوندم...دلخوشی هایی که گرچه به ظاهر خیلی مسخره اند اما هستند و حضورشون شاید برای لحظه ای حال تو رو خوب بکنه و به زندگی دلگرم ترتون کنه. این تکه های کوچیک آرامش رو اگه کنار هم بچینی میشه یه تصویر قشنگ از زندگی که تو باید ببینیش...فقط و فقط خود تو...چون خالقش خودتی و هیچ فرد دیگه ای توانایی دیدن اون رو نداره. این دلخوشی های کوچیک میتونه برای من یه لیوان چایی دبش باشه توی یه لیوان سفالی و برای شما میتونه قدم زدن توی یه پارک یا نواختن یه ساز باشه...هر چی که هست مهم اینه که تو باهاش حالت خوبه....حتی برای لحظه ای...

فنجون زندگیتون پر از چایی ....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

همیشه فریاد کردن وازه ها،شاعرانه نیست
گاهی باید سرشار ازبغض بود اماسکوت کرد

مدیر وبلاگ : ناهید عمویی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دریافت کد جملات شریعتی
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین